یاد بگیرید

دولت چین یکی از معروفترین دولتها در تربیت پلیس می باشد .در تصویر زیر می بینید که پلیس های زن چگونه با قرار دادن چوبهای مخصوص خوردن برنج در دهان آموزش مهارت لبخند زدن می بینند.

مجید کرامتی مقدم ; ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱

روش های بر هم زدن مراسم خواستگاری برای پسران جوان

روش های بر هم زدن مراسم خواستگاری برای پسران جوان


هر چند کلمه که حرف می زنید یک بار بادگلو کنید و بدن تان را بخارانید. این حرکت حتما تاثیر بدی بر دیگران می گذارد.

اگر روش قبلی موثر واقع نشد. از فرمول "جوراب های جادویی" استفاده کنید. بگذارید جوراب های تان یک هفته نشسته باقی بماند.

شب ها هم آنها را توی کتانی های ورزشی بچپانید و شب خواستگاری همان ها را بپوشید تا همه خانه بوی باقلی پخته بگیرد!

حتما شام بمانید حتی اگر سکوت سنگین و حرف ها، تمام شد شما همچنان بنشینید و لبخند بزنید و سرتان را تکان بدهید. بالاخره یکی از اعضای خانواده عروس خسته می شود و از جا بر می خیزد و این لحظه همان بزنگاهی است که باید بگویید "راضی به زحمت نیستیم... شام چرا... حالا وقت هست..." این طوری آنها ناچار می شوند به شما تعارف کنند و شما با کمال میل تعارف شان را می پذیرید.

جوری به خواستگاری بروید که انگار قبیله ای به خانه عروس حمله کرده است. همیشه زیاد باشید. قشون کشی کنید. هشت و نه نفر برای خواستگاری، عدد ناچیزی است اصلا نباید روی کمتر از ۱۵ نفر حساب کنید.

در خواستگاری بچه ها را با خود ببرید و برای آنکه شوق تان را به بچه داشتن نشان بدهید با آنها بازی کنید مثلا یک مسابقه وسطی ترتیب بدهید یا گرگم به هوا بازی کنید.

بدلباس باشید یکی از بهترین شیوه های بدلباسی این است که جوراب های تان را روی پاچه شلوارتان بکشید.

به کسی فرصت صحبت کردن ندهید. دائما از محاسن تان حرف بزنید و گاهی رو کنید به اعضای خانواده و تائیدشان را بگیرید. روش دیگر این است که هیچ حرفی مربوط به خودتان نزنید. اما یک لحظه هم دهان تان را بسته نگه ندارید؛ از سیاست، از اقتصاد، از علم، از هوا، از تاریخ و... حرف بزنید حتی می توانید خاطره تعریف کنید.

عروس را با یکی از دخترهای مجرد فامیل مقایسه کنید. مثلا همین که چایی آورد به مادرتان بگویید "شبیه دخترعمه ام نیست؟"

همیشه اسم عروس را اشتباه بگویید مثلا اگر اسمش فرزانه است هر بار با اسمی تازه صدایش کنید! "ببخشید افسانه خانم..."، "راستی ملیسا خانم..."، "شیوا خانم می خواستم بگویم که..." و...

گربه را دم حجله بکشید. وقتی عروس بالقوه، پرسید سهم مشارکت احتمالی تان در کارهای خانه چقدر است ناگهان ابرو در هم بکشید، نیم خیز شوید و صدای تان را بلند کنید و بگویید "شما بپزید من می خورم، شما بشویید و بسابید، من استراحت می کنم و اگر شاغل هستید، حقوق تان را هم بدهید من خرج کنم!"

صدای مهمان ها را ضبط کنید و از همه عکس بگیرید و از جلسه خواستگاری و شروطی که مطرح می شود، یادداشت بردارید و دست آخر، برای اینکه خانواده عروس در آینده شرط ها را تغییر ندهند بگویید پای برگه را امضا کنند و برای اینکه صداهای ضبط شده شان را هم بشناسید بگویید هر نفر یکبار نام و سنش را اعلام کند.

کفش هایتان را لنگه به لنگه بپوشید تا ثابت کنید دست و پا چلفتی هستید و نمیشود روی شما برای زندگی مشترک حساب کرد.

تا آنجا که می توانید بخورید. توی این گرانی، شاید تا سال ها وسعتان نرسد خیلی از میوه ها را بخورید.

از فن "در گوشی فامیلی" استفاده کنید. در این فن، شما و خانواده تان باید طوری وانمود کنید که انگار با خانواده عروس قهرید پس فقط بین خودتان درگوشی حرف بزنید و اعضای خانواده عروس را توی بحث های تان راه ندهید.

دائما با تلفن همراه تان پیامک بزنید و اگر کسی زنگ زد پاسخ بدهید و بلند بلند با او خوش و بش کنید.

حتما، حتما، حتما، گل میخک بگیرید و بی خیال گل رز قرمز شوید و خودتان با برگ کاج تزئینش کنید و با نخ جعبه شیرینی ببندیدش.

مجید کرامتی مقدم ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱

شعری زیبا از مریم حیدر زاده

کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه‌ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی است
از زلال چشم‌هایش تر شویم

کاش دلتنگ شقایق‌ها شویم
به نگاه سُرخشان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می‌شویم
با خدای یاس‌ها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله‌های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش مثل آب، مثل چشمه‌ سار
گونه نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزی از اینجا می‌رویم
کاش این پرواز را باور کنیم

کاش با حرفی که چندان سبز نیست
قلب‌های نقره‌ای را نشکنیم

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم‌های خفته را رنگی زنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق
ردپای خویش را پیدا کنیم

کاش رسم دوستی را ساده‌تر
مهربان‌تر، آسمانی‌تر کنیم

کاش اشکی قلبمان را بشکند
با نگاه خسته‌ای ویران شویم

کاش وقتی آرزویی می‌کنیم
از دل شفافمان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرف‌های قلبمان را بشنود

مجید کرامتی مقدم ; ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱

جان ماکسول

سخن روز:
 
یکی از بینش هایی که به انسانها لطمه می زند، آرزوی برابری است؛

این آرزو سرچشمه حسادت و تنگ نظری است.
 
((جان ماکسول))

مجید کرامتی مقدم ; ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱

جالب و خواندنی از سایت مجله بهترینها

مجله خط خطی:

- کتاب های موفقیت فروش بالایی دارند اما اگر تاثیرگذاری شان هم در این حد بود، تمام جهان مثل خارج می شد. (حمیدرضا ابک)

********


- همیشه دوست داشتم تو مصر باستان زندگی می کردم. زمانی که چاقی مترادف زیبایی بود ... اونوقت یه مجله در می آوردیم و به لاغرها فخر می فروختیم. (پژمان راهبر)

********


- دوستان عزیز، بنده عازم جای خاصی نیستم و قصد خیرخواهانه ای هم ندارم اما شماره کارتموم می دم، پول بریزین یه جونی بگیریم به خدا! (پژمان راهبر)

********


- همیشه دوست داشتم مدال المپیک ببرم و بعد جواد خیابانی از بابام بپرسه: الان چه احساسی داری؟! (پژمان راهبر)

********


- پراید ایربگ دار هم آمد! پس دیگه نیاز به بچه درست کردن و زاد و ولد نیست، تا چند سال دیگر جمعیت ایران به صد میلیون نفر می رسد. (رضا ساکی)

********


- احمدی نژاد گفت: محمد بنا باید در شش المپیک دیگر باشد و برای ما مدال بیاورد.
پرسش: کسی می دونه چرا دکتر گفته بنا باید شش المپیک دیگه باشه و نگفته پنج یا هفت تا؟ واقعا برام سوال شده. هر چند می دونم دکتر بی دلیل چیزی نمی گه. (رضا ساکی)

********


- فکر می  کنم سران کشورهای عضو«جنبش عدم تعهد»، قراره توی کوچه ما هم بیان! همین دیروز اومدن سریع کوچه رو آسفالت کردن، تابلو کوچه رو هم عوض کردن! (رضا ساکی)

********


- میزان سلامت یه جامعه رو می شه از میزان استفاده شدن کلمه «دیالکتیک» توی اون جامعه سنجید. (حسین رحمانی)

********


- توی انتخاب واحد یه سری واحد هست که از ابتدای زمان انتخاب واحد و حتی شاید قبل از اون، ظرفیتش پره! هم روزش خوبه و هم استادش، اما تجربه ثابت کرده هیچ کس موفق به اخذ این گروه درسی نمی شه؛ با هر کی هم که صحبت می کنی نتونسته این واحد رو برداره. من موندم کلا هدف از ارائه این گروه های درسی چیه؟ می خوان قدرت نمایی کنن یا دل مار رو بسوزونن یا گذاشتن شون برای بچه های بالا یا چی؟ (احمدرضا غنی)

********


- من بالاخره یک روز انگشتم را می کنم تو چشم آنهایی که توی اتوبوس یک جا برای خودشان می گیرند، یک جا برای کیفشان و وقتی نگاهشان می کنی که بی زحمت این کیف را بردار، پشت چشم نازک می کنند یعنی خب حالا! بیا بشین! (سحر طلوعی)

********


- من دوستان زیادی دارم که دارند کم می شوند. من دوستان زیادی دارم که دارند گم می شوند. من دوستان زیادی دارم که دارند کم کم گم می شوند. (نیما دهقانی)

********


- چند دروغ مهمی که همه مون بارها گفتیم و می گیم؛

- من خوبم، تو چطوری؟

- من شرایط عضویت در این سایت رو با دقت خوندم و قبول دارم.

- این آخرین باریه که این کارو می کنم.

- غصه نخور، همه چیز درست می شه. (مهرداد نعیمی)

********


- دیدین وقتی مهمون با کلاس میخواد بیاد تو این خونه های عیال واری و اینا، باباهه بچه گریگوری آویزونا رو می فرسته برن دنبال نخود سیاه ... حالا سران هفتادتا کشور دارن می آن ایران، دولت کلا تعطیل کرده که ملت همه برن شمال، جلو چشم نباشن! (محمدعلی رمضانپور)

********


- گرامر انگلیسی یه افسانه داشتم، به اسم ... «حال کامل»

بعدا شنیدم که کلا یه چیز من درآوردی بوده ...

می گفتن انگلیسا درستش کردن تا دیگه کسی با حال ساده، حال نکنه. (محمدعلی رمضانپور)

********


- اون آخرین تیکه ی هلو هست که همیشه ته قوطی رانی می مونه وهیچ وقت هم نمی شه بیرونش آورد... می دونین کدومو می گم که... همون دیگه.... خواستم بگم، بدونید الگوی من برای منزوی بودن، همیشه اون بوده... به احترامش هر جا که هستید بلند شید برید تو تاریکی اتاق. (محمدعلی رمضانپور)

********


- تلفظ شمشیربازی با اسلحه اپه رو یه چند سالیه کشف کردم، تا قبل از اون فکر می کردم با اسلحه افه ست و طرف اِفه ضربه زدن میاد! (مهدیسا صفری خواه)

********


- روباهه اومد پای درخت گفت: «سلام زاغی...» زاغی با دستش پنیرو چسبید و گفت: «من عمرا به تو پنیر بدم!» روباه گفت: «یه عمره همه تون اسیر شورای تالیف کتب درسی هستین، وگرنه تا حالا کدوم خری دیده روباه پنیر بخوره؟!»

********


- اینترنت هم شده مثل آب حموم. باید یا دم صبح بری یا آخر شب که فشار زیاده!

********


- امروز سوار یه تاکسی شدم کولرش روشن بود! میخواستم سرمو بچسبونم به شیشه و از خوشی گریه کنم!

********


- این حال سگی من؛ نتیجه گربه صفتی های توئه

********


- برای بعضیا همه چیز تو جیب و کیفشون جا می شه جز آیفون و سوییچ ماشینشون

********


- استفراغ چیست؟ نوعی سونوگرافی فوق پیشرفته که فقط در فیلم های ایرانی جواب می دهد و ضریب اشتباهی ندارد کلا! حتما شخص مورد نظر حامله است!

********


- حساب کنید قیافه های دخترای دوران حافظ و سعدی چه شکلی بوده که خال کنج لب یار آپشن محسوب می شده!

********


- یاد اون روزها به خیر. وقتی من بچه بودم، مادرم یک تومن به من می دادو مرا به فروشگاه می فرستاد و من با یک کیلو سیب زمینی، دو بسته نان، سه پاکت شیر، یک کیلو پنیر، یک بسته چای و دوازده تا تخم مرغ به خانه برمی گشتم اما الان دیگه از این خبرها نیست...! همه جا توی فروشگاه ها دوربین گذاشته اند.

********

مجید کرامتی مقدم ; ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱