قابل توجه کباب خوراش

قابل توجه کباب خوراش...
 
یکی از فجایعی که الان توی مدل تغذیه ممکلت ما داره رخ میده، تغییر کاربری سیستم پخت کبابی ها است جدیدا" مد شده، کبابی ها بساط منقل و ذغال را جمع کردند و از فر متصل به گاز شهری برای کباب کردن گوشت ها استفاده میکنند و گاز متان نیمسوز جایگزین گرمای ذغال شده است .
 
 وقتی توی این کبابی ها رفتید دقت کنید، شعله گاز اجاق آنها به رنگ ترکیبی آبی و زرد میسوزه و این شعله نشان از ترکیب متان نیمسوز با آنزیم های گوشت دارد که فوق العاده سرطان زا و خطرناک است و این آنزیم ها را تبدیل به دی متیل فنولوئیل از پایه های تحریک متاستاز سلول های بدن مینماید که همان سرطان بافت در بدن میباشد   (مخصوصا" اگر سطح اسیدوز بدن هم بالا و نزدیک 6/6 باشد ، که متاسفانه این بیماری قطعی خواهد شد) ، حال اگر وسط کباب خود را نگاه کنید ،میبینید اصلا" تغییر رنگ نداده و فقط بر اثر تماس با گرمای گاز متان به رنگ بنفش مایل به خاکستری میزند
        به همین دلیل تاکید میکنم حتما" به کبابی هائی بروید که از ذغال برای کباب کردن گوشت های خود استفاده مینمایند، چون گرمای آتش ذغال همگن میباشد و بدون ضرر گوشت را کباب میکند،

همانطور که 10 هزار سال ما داریم از همین نوع روش ذغال  آتش گرفته استفاده میکنیم و نمیدونم چطور شد که یکدفعه آتیش کباب ما را هم عوض کردند و سمی شده است .

مجید کرامتی مقدم ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱

بیندیش! نخند!!

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید : ارباب،
نخند!
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری،
نخند!
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند،
نخند!
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده،
نخند!
…به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،
به راننده ی چاق اتوبوس،
به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به راننده ی آژانسی که چرت می زند،
به پلیسی که سر چهارراه با کلاه صورتش را باد می زند،
به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و درکوچه ها جار می زند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،
به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،
به مسافری که سوار تاکسی می شود و بلند سلام می گوید،
به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،
به زنی که باکیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی،
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،
به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای پر کنی،
به اشتباه لفظی بازیگر نمایشی،
نخند، نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!
که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!!
آدمهایی که هرکدام برای خود و خانواده ای همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،
بار می برند،
بی خوابی می کشند،
کهنه می پوشند،
جارو می زنند،
سرما و گرما می کشند،

و گاهی خجالت هم می کشند،…….خیلی ساده

مجید کرامتی مقدم ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱